همیشه دلم شور می زند،همیشه همین اضطراب من
ترقّه ی ناگاه می شود که می ترکد روی خواب من
چه می شود آیا چه می شود؟به هر کس و هرجا که می رسم
همیشه همین پرسشِ من است،نمی رسد اما جواب من
مضرّت ذرات را بگو که قدرت تخریب تا کجاست؟
تصور این آخرالزمان،گذشته ز حدِ نصاب من
نشانه ی ویرانیِ دو شهر به روی دلم مانده چون دو زخم
گواه به جنگ وجنون بس است،همین دل و این التهاب من
گشودن دالان به زیر خاک،کنام و نهانگاه اژدهاست
ز خوفه ی او تیره می شود زمین پر از آفتاب من
خدا اگر ازهسته ی نبات،خرابِ جهان را درست کرد
بشر کند از هسته ی جماد درستِ جهان را خراب من
دو روز دگر عید می رسد بگو که دلم شکوه کم کند
مگر که بنوشند تشنگان ز شعرِ روان تر ز آب من
همیشه دلم شور می زند اگرچه بگوید رفیقِ شوخ
که نغمه ی ماهور بایدش ز چنگ من و از رباب من
سیمین بهبهانی