دقایقی با اشعار ناب

جرعه ای از دریای بی نهایت شعر پارسی

دقایقی با اشعار ناب

جرعه ای از دریای بی نهایت شعر پارسی

همیشه دلم شور می زند

شعر یه مقدار سنگینه.مواظب باشید!!

همیشه دلم شور می زند،همیشه همین اضطراب من

ترقّه ی ناگاه می شود که می ترکد روی خواب من


چه می شود آیا چه می شود؟به هر کس و هرجا که می رسم

همیشه همین پرسشِ من است،نمی رسد اما جواب من


مضرّت ذرات را بگو که  قدرت تخریب تا کجاست؟

تصور این آخرالزمان،گذشته ز حدِ نصاب من


نشانه ی ویرانیِ دو شهر به روی دلم مانده چون دو زخم

گواه به جنگ وجنون بس است،همین دل و این التهاب من


گشودن دالان به زیر خاک،کنام و نهانگاه اژدهاست

ز خوفه ی او تیره می شود زمین پر از آفتاب من


خدا اگر ازهسته ی نبات،خرابِ جهان را درست کرد

بشر کند از هسته ی جماد درستِ جهان را خراب من


دو روز دگر عید می رسد بگو که دلم شکوه کم کند

مگر که بنوشند تشنگان ز شعرِ روان تر ز آب من


همیشه دلم شور می زند اگرچه بگوید رفیقِ شوخ

که نغمه ی ماهور بایدش ز چنگ من و از رباب من

سیمین بهبهانی


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد